خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

531

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

نوع علم باشد عادل هم نوع عالم است . در كون و فساد ، عبارت « اگر انحلال يافت » ، نوع چيزى است كه « فاسد شد » ، و « انحلال يابد » نوع چيزى كه « فاسد شود » . اين‌ها مواضع مشترك ميان جنس و فصل بود . در تمام موارد فوق مىتوانيم به جاى « جنس » كلمهء « فصل » را بگذاريم و اين احكام همگى در فصل جريان دارد ولى بايد مثال‌ها را براى فصل ، تغيير داد . و اما آن‌چه خاص جنس بوده و فصل در آن مشاركت ندارد از اين قرار است : 1 - آن‌چه در جواب « ماهو » قرار گيرد و در همه مشترك است ، لزوما جنس نيست و ممكن است فصل باشد ، زيرا فصل به هردو وجه واقع مىشود . 2 - همچنين آن‌چه با نوع ، در دو مقوله قرار گيرد ، مانند سفيدى و برف . 3 - و آن‌چه در عموم مساوى نوع باشد . 4 - و آن‌چه حد نوع بر آن مقول باشد ، اگرچه ذاتى نباشد ، مانند آن‌كه كسى « موجود » را به عنوان نوعى در تحت جنسى قرار دهد كه لامحالة آن جنس موجود است . 5 - و آن‌چه طبيعت آن به رفع طبيعت نوع ، مرتفع شود . 6 - و آن‌چه ممكن نباشد كه داراى نوعى ديگر باشد . 7 - و آن‌چه جنس عالى در طريق « ماهو » بر آن مقول نباشد ، زيرا اگر به صورت شركت بر آن مقول باشد اثبات وجود آن براى نوع ، در اثبات كافى است ، چراكه محال است عالى مقول باشد اما وسط مقول نباشد . و به‌طور كلى هرگاه دو مقول در طريق ماهو باشند و يكى از آن‌دو اعم باشد ، آن اعم جنس خواهد بود . اين موضع مىتواند براى اثبات به كار رود . 8 - به اعتبار تقابل - اگر نوع داراى ضد بوده اما جنس را ضد نباشد و جنس بر ضد نوع مقول نباشد ، جنس نخواهد بود . اين موضع نيز شايستگى آن را كه در اثبات به كار رود دارد . 9 - اگر جنس داراى ضد باشد اما ضد نوع ، نوعى از آن جنس نباشد ، جنس نخواهد بود . اين موضع مشهور است . زيرا در حقيقت جنس داراى ضد نيست ، و ضد آن در تحت يك جنس است . اما برحسب شهرت مثلا ، فضيلت و رذيلت دو جنس متضادند و عفت و فجور دو نوعى هستند كه تحت هردو قرار دارند .